پاسخ به «اگر هر چیزی خالق دارد پس چرا خدا خالق ندارد؟»

یکی از بنیادین‌ترین پرسش‌ها در فلسفه و کلام این است که: «اگر بر اساس قانون علیت هر پدیده‌ای نیازمند خالق و علت است، پس علتِ وجودیِ خداوند چیست؟» پاسخ به این پرسش نیازمند خروج از تفکر خطی و بررسی مفهومیِ مسئله است.

قیاس با مفهوم ریاضی «بی‌نهایت» (∞):

برای تبیین این موضوع، می‌توان از یک قیاس شناختی با ریاضیات بهره برد. در ریاضیات، مفهوم «بی‌نهایت» به عنوان یک عدد یا کمیت محدود در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه یک مفهوم انتزاعی برای توصیف «کران‌ناپذیری» است. اگرچه ریاضیدانان وجود بی‌نهایت را اثبات کرده و قواعد محاسباتی آن را به دقت می‌دانند، اما درک شهودی و تجربی از ماهیتِ آن برای ذهن انسان — که در جهان فیزیکی به کمیت‌های متناهی و محدود عادت دارد — غیرممکن است. ما می‌دانیم بی‌نهایت وجود دارد و منطقِ آن را می‌پذیریم، اما نمی‌توانیم آن را در چارچوب‌های محدود ذهنی خود تصور کنیم.

نتیجه‌گیریِ هستی‌شناختی:


از منظر منطقی، خداوند به عنوان «واجب‌الوجود» (وجودی که قائم به ذات است و نیازی به علت بیرونی ندارد) و یک ذات نامتناهی تعریف می‌شود. عقل انسان به دلیل محدودیت‌های ساختاری و محصور بودن در چارچوب فضا و زمان، تنها قادر به درک پدیده‌های متناهی است و هرگز نمی‌تواند ابعاد وجودیِ یک موجود نامتناهی را به طور کامل احاطه و ادراک کند.

بنابراین، همان‌طور که در علوم ریاضی اثبات وجودِ «بی‌نهایت» بدون امکانِ درکِ شهودیِ کامل از آن کاملاً پذیرفته شده است، در استدلالات فلسفی نیز می‌توان از طریق برهان‌های منطقی به وجودِ یک مبدأ نامتناهی و بی‌نیاز از خالق (خداوند) پی برد؛ هرچند شناخت کاملِ ماهیت آن برای ذهن محدود انسان برای همیشه دست‌نیافتنی باقی بماند.
 
🔴 لینک های مفید: شبیه ساز منظومه شمسی , استخاره با قرآن , فال حافظ آنلاین , دانلود والپیپر گوشی
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

بالا