باران که شدی مپرس این خانه کیست

باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه ی کیست
باران که شدی پیاله هارا نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه کیست
باران تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست
بر درگه او چونکه بیفتد بخاک
شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
با سوره دل اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بی خردان، خویش، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست
گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی، کعبه و بتخانه یکیست

مولانا
 

admin_99

Administrator
عضو کادر مدیریت
این شعر در فضای عرفانی و «وحدت وجودی» است؛ یعنی همه چیز در نهایت به یک حقیقت می‌رسد. کلیدواژهٔ شعر «یکیست» است. «باران» نماد رحمت، عشق و تجلی خداست که بر همه می‌بارد.

باران که شدی مپرس این خانه کیست / سقف حرم و مسجد و میخانه کیست
وقتی به مقام باران رسیدی، یعنی رحمت و عشق شدی، دیگر مپرس این خانه از کیست. حرم و مسجد و میخانه برای تو یکسان می‌شود.
یعنی رحمت حق بر همه می‌بارد و تعلق‌ها و نام‌های ظاهری اهمیت خود را از دست می‌دهند.

باران که شدی پیاله‌ها را نشمار / جام و قدح و کاسه و پیمانه کیست
اگر باران رحمت شدی، پیاله‌ها را جدا جدا نشمار. جام و قدح و کاسه و پیمانه همه ظرف‌اند و تو همه را پر می‌کنی.
یعنی اختلاف ظرف‌ها و آدم‌ها مهم نیست؛ فیض یکی است.

باران تو که از پیش خدا می‌آیی / توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست
ای بارانی که از نزد خدا می‌آیی، روشن کن که خردمند و فرزانه در حقیقت یکی‌اند.
یعنی خردِ واقعی و عرفان و فرزانگی، سرانجام به یک حقیقت می‌رسند.

بر درگه او چونکه بیفتد به خاک / شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
در درگاه خدا، وقتی همه به خاک می‌افتند و فروتن می‌شوند، شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکسان‌اند.
یعنی در برابر حق، قوی و ضعیف، درنده و زیبا، بزرگ و کوچک تفاوتی ندارند.

با سوره دل اگر خدا را خواندی / حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
اگر با «سورهٔ دل» یعنی از سر صدق و عشق خدا را خواندی، سورهٔ حمد و سورهٔ فلق و فریاد مستانهٔ عشق برایت یکی می‌شود.
یعنی عبادت اگر از دل باشد، شکل‌های مختلف آن تفاوت بنیادی ندارد.

این بی‌خردان، خویش، خدا می‌دانند / اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
این نابخردان خودشان را خدا می‌پندارند؛ در این حال، سند و داستان و افسانه برایشان یکی است.
یعنی ادعای خدایی از بی‌خردی است؛ یا در مقام حیرت و گم‌گشتگی، دلیل و افسانه تفاوتی نمی‌کند.

از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار / در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست
هر قدرتی که به کار بردند، از قدرت خداست. در آفرینش خدا، رستمِ پهلوان و موریانهٔ ناچیز یکی‌اند.
یعنی همهٔ قدرت‌ها عاریتی است و در برابر خدا، بزرگ و کوچک یکسان‌اند.

گر درک کنی خودت خدا را بینی / درکش نکنی، کعبه و بتخانه یکیست
اگر حقیقت را درک کنی، خدا را در خودت و در همه‌جا می‌بینی. اگر درک نکنی، کعبه و بتخانه برایت یکی می‌شود.
یعنی با معرفت، همه‌جا جلوهٔ حق را می‌بینی؛ بی‌معرفت، حق و باطل را از هم تشخیص نمی‌دهی.

پیام کلی:
شعر دعوت می‌کند از ظاهرها و نام‌ها بگذریم، همه را جلوه‌ای از یک حقیقت ببینیم، در برابر خدا فروتن شویم و عشق و رحمت را بی‌تبعیض بپذیریم. در عین حال، هشدار می‌دهد که «یکی‌دانستن» اگر از سر بی‌خردی باشد و حق و باطل را یکسان کند، خودش نوعی گمراهی است.
 
🔴 لینک های مفید: شبیه ساز منظومه شمسی , استخاره با قرآن , فال حافظ آنلاین , دانلود والپیپر گوشی
میزبانی شده توسط سرورهای قدرتمند افیکس هاست

بالا