این رباعی (منسوب به خیام) خطابِ شاعر به خودش است: «ای خیام…» و پیام کلیاش این است: چون پایانِ جهان فنا و نیستی است، تا هستی از لحظههای شادی و مستی و عشق دریغ نکن.
نسخه اول، بیت به بیت: - خیام اگر ز باده مستی خوش باش
یعنی: ای خیام، اگر از شراب/باده مست شدهای، شاد و خوشحال باش. - با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
یعنی: اگر کنار زیبارویی (ماهرویی) نشستهای، خوش باش و از آن لحظه لذت ببر. - چون عاقبت کار جهان نیستی است
یعنی: چون سرانجامِ همهچیز در این جهان، نیستی و فناست. - انگار که نیستی چو هستی خوش باش
یعنی: خودت را نیست/مرده فرض کن؛ حالا که هنوز هستی، خوش باش.
(مفهوم: به نیستی و مرگ فکر کن و بدان که پایدار نیستی، پس در همین بودن، شاد باش.)
نسخه دوم: - خیام اگر ز باده مستی خوش باش
همان معنی: ای خیام، اگر مست بادهای، خوش باش. - دگر با صنمی دمی نشستی خوش باش
«صنم» یعنی بت/معشوق. یعنی: اگر لحظهای هم با معشوقی نشستهای، خوش باش. - پایان همه عمر جهان نیستی است
یعنی: پایانِ همه عمرِ جهان، نیستی و فناست. - پندار که نیستی چو هستی خوش باش
یعنی: تصور کن که نیستی/مردهای؛ حالا که هنوز هستی، خوش باش.
جمعبندی: هر دو نسخه یک معنا دارند: دنیا و عمر آدمی سرانجام به نیستی میرسد؛ پس غمِ پایان را نخور و تا زندهای از مستی، شادی و لحظههای عاشقانه بهره ببر. «خوش باش» در اینجا یعنی «شاد باش و غم را رها کن»، نه به معنای بیخیالی مطلق.